از یاد رفته

از یاد رفته

خواست هرچه زودتر کتابا رو پیدا کنه، می‌خواست این سفر بی‌پایان به گذشته تموم بشه. سعی کرد کفش مهمونی قدیمی‌ش رو از پاش در بیاره. بعد، نتونست کفشای راحتی نرمش رو پیدا کنه. لنگ لنگون رفت سمت فانوس. صندوق کتابا باید همون گوشه‌ی روبه‌رویی می‌بود. اما اونجا، تاریکی شکلی داشت که شبیه صندوق کتاب نبود. […]

WhatsApp Image 2020-03-30 at 20.18.49

کورت

حساب همه چیز را کرده بودم. ساعت هفت صبح سه مهر توی محوطه هتل مروارید. حتی می دانستم قرار است پیراهن بلند یشمی‌ام را که سهام خیلی دوست داشت، بپوشم با کفش های سیاه بندداری که تازه خریده بودم. چون مهم بود کفش‌ها از پایم درنیاید و می‌خواستم ماتیک مایع بیست‌وچهار ساعته‌ی کالباسی‌ام را بزنم […]

Else_HannaLenz_19-1440x1775

مثل بادکنکی که نخش رها شده باشد

آفتاب رفته بود. یک ساعتی می شد که پیرزن، روی تخت بیمارستانی که گذاشته بودند وسط پذیرایی، خوابیده بود. صورت پیر و سفیدش هر از گاهی در خواب جمع می شد و بعد از این که ناله ای از میان لب های نیمه بازش بیرون می آمد دوباره باز می شد. آن روز صبح در […]

Peter Abrahams, whose novels detailed South Africa’s racial injustice, dies at 97

«مرحله‌ی دو»، نوشته‌ی پیتر آبراهامز

نویسنده: پیتر آبراهامز «شمارش ساعت‌ها»؛ این چیزی بود که پدرم در آخرین ای‌میلش نوشته بود. «دقیقاً چهل‌وشش ساعت دیگر… از این خراب‌شده بیرون می‌آیم. مرحله‌ی دو شروع شد! همه‌‌تان را دوست دارم.» «همه» یعنی مادر، برادر یازده‌ساله‌ام، نِدی، و من، لارا. گفتم: «مادر! یه ای‌میل از طرف پدر اومده.» مادر که داشت کاری را با […]