AndreaDavid

آخرین رقص بر قلّه

پرونده‌ی آرمانشهر (۹)   ما، که منظورم آدم‌هاست، می‌دویم. ورزش می‌کنیم. بله. هر صبح لعنتی. و به این موضوع افتخار می‌کنیم. تا جا باز کنیم. تا بهتر مصرف کنیم. مصرف. می‌خواهیم زنده بمانیم تا مصرف کنیم. این موتور جامعه است. تا زمان را برای قدرت پمپ کند. و قدرت‌مندان از این زمان اضافه چه می‌خواهند؟ […]

579321FC-1E04-415C-91BA-15CCE6FE7DA8

شهیون

  پرونده‌ی آرمانشهر (۴) *   باید از چیزی کاست، گر بخواهیم به چیزی افزود. هرکس آید به رهی سوی کمال. تا کمالی آید، از دگرگونه کمالی باید.  اقتباسی آزاد از شعر «مانلی» نیما یوشیج   دریاچه نگینی فیروزه‌ای‌ست در میان تپه‌هایی که پاییز بر آن‌ها رنگ طلایی پاشیده؛ نگین مشجّری که انگار نقشه‌ی گنگ […]

خانه

مثل هر روز

پرونده‌ی آرمانشهر (۲) * مثل هر روز، سر ساعت شش روبه‌رویم می‌نشینی. می‌نشینی موهایت را از زیر مقنعه در می‌آوری و کمی بی‌خیال به پشتی صندلی تکیه می‌دهی. می‌دانم این لحظه برایت بهترین وقت روز است. نفست جا نیامده می‌پرسی سفارش داده‌ام یا نه. می‌گویم که برای تو و خودم یک قهوه سفارش داده‌ام. پیشخدمت […]

Viktoria Sorochinski

داستان کوتاه «من خوشبختم»

مادرم می‌گوید من خوشبخت هستم. فکر که می‌کنم بیراه هم نمی‌گوید… شوهرم مرد خوبی‌ست. نه معتاد است، نه خدایی نکرده خانم باز، دست بزن هم ندارد. خیلی که عصبی بشود یک چیزی می‌شکند. آن هم در این سال ها زیاد اتفاق نیفتاده است. چند تا لیوان دم دستی و سه چهار تا بشقاب بی‌رنگ‌ و […]