E. B. White

«مرگ خوک»؛ نوشته‌ی ای. بی. وایت

۱ در اواسط سپتامبر چندین شبانه‌روز را با یک خوک ناخوش سر کردم؛ فکر می‌کردم که بتوانم روی زمان زیادی که صرف آن می‌کنم حساب باز کنم، تا اینکه در نهایت خوک مرد و من زنده ماندم، ورق برگشت و دیگر چیزی باقی نماند که بشود رویش حساب کرد. حتی همین حالا که به این […]

steve shcapiro

«در مذمت لذت زندگی»؛ نوشته‌ی فیلیپ لوپیت

سال پشتِ سال گذشته و من رفته‌رفته از مضحکه‌ی معروف به لذت زندگی گریزان و بیزارتر شده­‌ام، از، چه می‌گویند، این‌که بدانی چطور زندگی کنی و قلق لذت‌بردن از زندگی دستت بیاید. اشتباه نشود، بنده با همه‌ی شکل‌های لذتِ جانانه از زندگی مخالف نیستم. بالاخره آدمیزاد هر جا که باشد ممکن است ناغافل تبِ شادمانی […]

rolf potts

«بحران گروگان‌گیری بیروت من»؛ نوشته‌ی رالف پاتس

اولین‌بار سیدابراهیم را در منطقه‌ی حمرا در بیروت غربی دیدم. آن‌موقع‌، دنبال کافه‌ای می‌گشتم که قبلا کسی بهم توصیه‌ کرده بود و نمی‌توانستم پیدایش کنم. داشتم در گوشه‌ای از حمرا، در خیابان ژاندارک، نقشه‌ی آنجا را به‌دقت بالا و پایین می‌کردم که سیدابراهیم به من نزدیک شد. با آن شلوار جین آبی، پیراهن چهارخانه و […]

Walk of Life (1) - Copy

«عیادت»؛ نوشته‌ی احمد آلتان

روزی روزگاری آناتولی – ۲   گاهی پیش می‌آید که به عیادت مردگان بروم. درست دلیل این کارم را نمی‌دانم. در واقع گمان نمی‌کنم هیچ‌یک از کسانی که در زیر سنگ این تابوت‌های بزرگ مرمرین[۱] دراز کشیده‌اند به چنین چیزی نیاز داشته باشند اما، گویی از تصور اینکه روح سرگردانی در آن حوالی انتظار آمرزیده […]