E. B. White

«مرگ خوک»؛ نوشته‌ی ای. بی. وایت

۱ در اواسط سپتامبر چندین شبانه‌روز را با یک خوک ناخوش سر کردم؛ فکر می‌کردم که بتوانم روی زمان زیادی که صرف آن می‌کنم حساب باز کنم، تا اینکه در نهایت خوک مرد و من زنده ماندم، ورق برگشت و دیگر چیزی باقی نماند که بشود رویش حساب کرد. حتی همین حالا که به این […]

Bruno Aveillan

کنار رودخانه‌ی هادسون با والریا لوییزلی

من به او حسودی می‌کنم. او از من پنج سال بزرگ‌تر است. یک پالتوی زرد خوشرنگ پوشیده و تمام سالن مدرسه‌ی نیواسکول، پر از دانشجویانی‌ست که از ته دل آرزو می‌کنند روزگاری مثل او نویسنده شوند: نویسنده‌ای معروف، پرفروش، چندزبانه و از همه مهم‌تر نویسنده‌ی برگزیده‌ی نیویورک تایمز که کم‌تر از چهل سال سن دارند. […]

steve shcapiro

«در مذمت لذت زندگی»؛ نوشته‌ی فیلیپ لوپیت

سال پشتِ سال گذشته و من رفته‌رفته از مضحکه‌ی معروف به لذت زندگی گریزان و بیزارتر شده­‌ام، از، چه می‌گویند، این‌که بدانی چطور زندگی کنی و قلق لذت‌بردن از زندگی دستت بیاید. اشتباه نشود، بنده با همه‌ی شکل‌های لذتِ جانانه از زندگی مخالف نیستم. بالاخره آدمیزاد هر جا که باشد ممکن است ناغافل تبِ شادمانی […]

memoire

روز مستطیل‌های روشن

ـ تو با تبلت برو سر کلاس فیزیک، من این ساعت جلسه دارم. ماراتن شروع می‌شود. شب موبایل را می‌گذارم روی حالت پرواز و ساعتش را در چندین زمان تنظیم می‌کنم؛ ۷:۴۵ شروع کلاس سنا، ۸ شروع جلسه‌ی خودم، ۸:۳۰ کلاس محمدرضا. وسط جلسه، ساعتِ۸:۳۰، موبایلم زنگ می‌خورد. هندزفری را درمی‌آورم، صدای لپ‌تاپ را بالا […]