خلوت شخصی

هویج یعنی هویج، خلوت هم یعنی خلوت

از چخوف پرسیدند زندگی چیست؟ گفت زندگی زندگی است، همان‌طور که هویج هویج است. در مورد خلوت هم باید همین را گفت: خلوت یعنی خلوت. همین و بس. تنها بودن در میان جمع حرف مفت است. این حرف مفت سابقه‌ی زیادی دارد. مثلاً سعدی می‌گوید: من در میان جمع و دلم جای دیگر است. یعنی […]

kourtney-roy2

بطن تنهایی

می‌خوابم، تنهایم. از خواب بیدار می‌شوم، تنهایم. جایی می‌نویسم خیلی تنهایم. احساس خوشبختی و بدبختیِ هم‌زمان می‌کنم. خوشبختی چون دارم می‌نویسم و بدبختی چون از چیزی می‌نویسم که حس می‌کنم نوشتن از آن ریاکارانه‌ست. چون نوشتن از آن مثل ستایشی‌ست که لایقش نیست و دارد نصیبش می‌شود. تصمیمم عوض می‌شود و نمی‌نویسم. دوباره کلنجار با […]

by Abbas Kiarostamidi

کار من، زندگی من؛ روایت زوال و بقای یک شعله

همکار بغل دستی‌­ام، مرجان، هر بار فرصتی پیدا می‌کرد با حال متعجبی می‌­پرسید چرا بعد از دو سال هنوز عکس منظره‌­ای، آدمی، سگی، گربه‌­ای یا تصویری از هر چیزی یا هر جایی که دوست دارم را به دیوار کنار یا پشت سرم نمی‌زنم؟ «من این‌جا بمون نیستم.» این جواب همیشگی‌­ام بود. من و مرجان در […]

vivian-maier

گزارش‌های یک کاراگاه از کاربی‌کار شده که به بهانه پرونده‌ای دنبال روح یک مقتول می‌گردد

در ادامه‌ی پرونده‌ی شهر و سینما، به سراغ فضای حاکم بر فیلم‌های «نوآر» رفته‌ایم که مطمئناً بخش زیادی از رازآلودگی‌شان به پرسه‌زنی در شهر و لوکیشن‌های متروک و دورافتاده وابسته است. در این مطلب، به سبک و سیاق کارآگاه‌های کم‌حرف و تنهای فیلم‌های نوآر که مشاهداتشان را ثبت می‌کنند، ‌راوی هم پرسه‌زنی‌های خود را به […]