انیس باتور

در باب میرایی؛ نوشته‌ی انیس باتور

روزی روزگاری آناتولی – ۱ **   همواره بخش بزرگی از زندگی‌ام با وحشت از مرگ همراه بوده است. در واقع سالیان سال است که با هم زندگی می‌کنیم. به‌طور قطع این ترس کم و بیش به سراغ تمام آدم‌ها می‌آید؛ اما در مورد امثال من می‌توان از آن به‌عنوان نوعی بیماری یاد کرد: تقریبا […]

Susan Sontag

«آدابِ پیش رفتن»؛ نوشته‌ی سوزان سانتاگ

رمان خواندن به نظرم فعالیتی خیلی عادی می‌آید، در حالی که رمان نوشتن از آن کارهای عجیب است ــ حداقل من این‌طور فکر می‌کنم، البته تا قبل از اینکه به خودم یادآوری ‌کنم که هر دو تا چه اندازه به هم مربوطند. (چیزهایی که می‌خوانید کلیاتی زره‌پوش نیست، فقط اشاره به چند نکته است.) اول […]

رابرت لویی استیونسن

«جاده‌ها»؛ نوشته‌ی رابرت لویی استیونسن

می‌توان تمام یک روز آرام را به مداقه تنها در یک نقاشی گذراند و آرام‌آرام به معاشرت با هنرمند نائل شد، و لذتی در آن یافت بسی بیشتر از لذتی که باید از میان نور کورکننده و توده‌ی احساسات ناهمگونی که انسان را درمانده و سردرگم از بعضی گالری‌های معروف روانه می‌کند، بیرون کشید؛ و […]

میشل مونتنی

«در باب کودکیْ مخوف»؛ نوشته‌ی میشل دو مونتنی

میشل دو مونتنی (۱۵۳۳-۱۵۹۲) اهل شهر بوردو در فرانسه، نام کامل او میشل اکیم دو مونتنی بود. مونتنی را می‌توان پدر جستارنویسی و بنیان‌گذار جستار به‌مثابه‌ی فرمی ادبی دانست. او سال‌های زیادی به امور سیاسی و اجتماعی شهرش مشغول بود، مدتی شهردار شهر بوردو بود و با کلیسا روابط نزدیکی داشت، اما ناگهان، همه‌چیز را […]