utopia

نامه‌هایی از یوتوپیا

پرونده‌ی آرمانشهر (۱۷) * تازه همه‌ی اسباب و اثاثیه را داخل آورده بودم و می‌خواستم لحظه‌ای چشم روی هم بگذارم که زنگ در را زدند. خیال کردم چیزی بیرون در جا مانده یا خانم آقاجانیان، صاحب‌خانه‌ی جدیدم، چیزی برایم آورده است. پیرزنِ بسیار مهربانی بود و در طول اسباب‌کشی در چند نوبت با چایی، آب […]

dogtooth

اتوپیای محصور در «دندان سگ»، ساخته‌ی لانتیموس  

پرونده‌ی آرمانشهر (۱۵) * روز اول با کلمه‌های جدید آغاز می‌شود. دریا، یک صندلی چرمی با دسته‌های چوبی. دقیقا شبیه به همانی که توی اتاق پذیرایی‌مان داریم. برای مثال: روی پای خودتاون نایستید، روی دریا بشینید. این جمله مهم‌ترین مانیفست کل فیلم است و استدلالش در تمام فیلم متجلی است. به خودتان زحمت فکر کردن […]

اصغر عبداللهی

یک مدت، تا ابد (چند تصویر و یک یاد از اصغر عبداللهی)

حالا که می‌نویسی، حالا که نه «پنجاه‌وپنج سال پیش، سال هزاروسیصدوبیست. شهریور هزاروسیصدوبیست، سوم شهریور، ساعت هشت و پونزده دقیقه» است و نه چندمِ دی‌ ماهِ هزاروسیصدونودونُه و نه چندمِ دسامبر دوهزاروبیست، حالا وقتی است که سعی می‌کنی، به جبرِ زمانه، ذهن‌ات را برای نگاه کردن در یک آینه مجموع گردانی. *** پشت پنجره‌ی خانه‌ات […]

کافه نادری

خیلی دور، خیلی نزدیک

پرونده‌ی آرمانشهر (۱۶) * این روزها که مثل آدم‌های زیادی در جهان بدجوری خودم را در قفسِ قرنطینه حبس کرده‌ام و فاصله‌ی بین خانه و رستوران و محل کار و خیلی چیزهای دیگر در دنیایم فقط به چند متر تقلیل یافته است. اگرچه در فضایی پر از ترس و اضطراب دست‌وپا می‌زنم، ولی گاهی هم […]